برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
رفت دفتر و منم رفتمیکساعت اول خیلی خوب بود.
گفتیم و خندیدیم. یهوردداد. بی دلیل . هیچی نشد. هیچ اتفاقی نیفتاد.
یهو حرف نزد و اخماش رف توو هم و هر چی گفتم چیشده هیچی نگفت.
خستم کرد. اومدم پایین و بی خداحافظی زدم بیرون.
به سختی اسنپ گرفتم و برگشتمخونه. دیگه کاریش ندارم . هیچوقت
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
رفتییم جنوب !
خب ، هنوز نمی دونم کار درستیه نگهداشتن ارتباطم باهاش یا نه .
بلاخره هر چی باشه ما زندگیمونو تموم کردیم . به هر دلیلی
و الان سفر رفتن تو ذهن همه عجیب بنظر میاد
اما سفر خوبی بود .
ذهنم درگیره
باید تلاش کنم پول جمع کنم
بتونم کلاس ها رو بر م
این یه بایده
باید امسال
سال 1400
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
نمیدونم چرا این کابوس ها دست از سر من بر نمیدارن !
انگار همه چی جمع شده و دست به دست هم داده که باز یه مصیبت بزرگ و خیلی بزرگ رو برام ب ارمغان بیاره !
خیلی مسخره س
ولی انگار همینه !!!
تا حالا این مدلیشو ندیده بودم !!
سرکارم
چقدر صب پاشدن سختـــــــــــــــه !!!!!!!!
ادم میمیره پاشه بیاد اینهمه راهو !!!
دم یه کار بهت میخاد
با پول خفن______________
!!!
حسام خوبه
خیلی
خدایا
اینو ازم نگیرش هیچوقت
همن
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
چیکارکنم با دلم ؟
برم؟
کجا برم؟
نزم؟
بمونم اذیت شم؟
خدایا
خودت یه راهی بذا جلو پام
بدنم درد میکنه
خیلی...
برچسب:
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب: شهریور,
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب: شهریور,
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب: شهریور,
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب: شهریور,
نویسنده: مهتاب طباطبایی
برچسب: شهریور,
نویسنده: مهتاب طباطبایی